مؤلف مجهول
236
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
آن بود كه گوشه اختيار كرد و درصدد شيخى شد ، و از پير خود كناره گرفت ، و ترك ملازمت پير خود « 1 » كرد . و تنى چند از جماعت جن به صورت آدم ظاهر آمدند « 2 » و انابت كردند . اين را كه ديد هنوز اعتقادش به خود زيادهتر « 3 » شد و جهالت او بيشتر گشت . و مدتى برين گذشت ، آخر به شيخ او خبر رسيد از عالم ظاهر و باطن معلوم شيخ شد كه آوارهء جن و فريفته شيطان شده است ، و به پير خود « 4 » منكر گشته ولايت « 5 » جسته است . شيخ درويشى را فرستاد كه برو و آن بدبخت راندهء درگاه را از گردنش بسته بيار ، تا او را تأديب كنم كه به خود آيد ، و اگر نيايد به همان بلا خواهد از عالم رفت و گرفتار جهنم خواهد گشت ، و اگر بيايد زهى سعادت او كه از آن ورطهء بلاانگيز كه افتاده است خلاص كنم . درويش رفت . ديد كه شيطانى به صورت آدم نشسته است به صفت شيخان ، و مريد چند در ملازمت ، درويش پيش رفت و سلام كرد و پيام پيرش را رسانيد و گفت : اى يار ! اين چه فعل است كه پيش گرفته ( اى ) ؟ هيچ ديده ( اى ) كه مريد در حيات پير خود شيخ شود و بىرخصت پير خود در مسند شيخى نشيند « 6 » و مريد گيرد و پرورد ؟ اگر اين دغدغه داشته باشى برو پيش شيخ و رخصت طلب آنگاه هرچه مىكنى اختيار دارى . الآن برخيز كه ترا شيخ مىطلبد . اين گمراه گفت : اى درويش ! به راه خود رو . به من « 7 » دخل مكن و اين را بدانكه تقيد مريد به شيخ تا زمانيست كه او را مقامات عالى و كرامات قوى حاصل شود ، بعد از آن چه احتياج به پير ماند ؟ برو كه مرا اين مراتب به حصول پيوسته است . و مرا به شيخ هيچ نوع قيدى نمانده است . آخر درويش گفت : اى يار عزيز ! نيك مىفرمايى كه اين همه ترا ميسر شده « 8 » است ، اما چيزى در ميان است كه از او خبر ندارى و او آن است كه شيخ را در گردن مريد حقوق بىحد است ، بىاداى « 9 » آن حقوق وا سوختن و كناره گرفتن چگونه بود ؟ و بدانكه خشنودى و رضاى شيخ ، درويش را از اهم مهمات است . اگر آن « 10 » نكنى دنيا جاى مكافات است ، از مريدان تو هم به نسبت تو « 11 » اين فعل خواهد واقع شدن « 12 » . آن زمان حال تو چگونه خواهد بود ؟ البتّه در رضاى پير خود سعى كن ، تا به مقصود زود برسى ، و گرنه پير از تو در رنج شود ، يقين است كه كار تو در تنزل افتد . مثلا تو شيخى و در مسند شيخى نشسته ، اگر يكى از مريدانت اين فعل كه تو به نسبت پير خود كردى او به نسبت تو كند ،
--> ( 1 ) - ت : - خود ( 2 ) - الف ، ب : ظاهر آمد ( 3 ) - ت : به خود قوىتر ( 4 ) - ت : + را ( 5 ) - ت : و بقابل جسته ( 6 ) - ت : بىرخصت و ارشاد در مسند شيخى بنشيند ( 7 ) - ت : به راه خود برو و به من ( 8 ) - ت : - شده ( 9 ) - الف ، ب : - اداى ( 10 ) - ت : اين ( 11 ) - ت : + هم ( 12 ) - ت : خواهد واقع شد